|
همه چی از همه جا
|
تو رو خدا ببینین چه با محبت می زنه ![]()
حالا به نظره شما کدومشون مرد کدومشون زنه من که می گم اونی که می خوره مرد![]()
آخر از عشق تو ساکن کلیسا می شوم می کشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم
آنقدر برکشتی عشقت نشینم همچو نوح یا به عشقت می رسم یا غرق دریا می شوم
یه کم صبر کنید تا عکس لود بشه
خدافس ![]()
خوب اینم از آپه جدید این شعر یکی از شعرهای واقعن زیبایه سهراب سپهری که حداقل من یکی که وقتی این شعرو می خونم بهم آرامش دست می ده امیدوارم واسه ی شما هم همین طور باشه این بار دیگه برخلافه همیشه که مهلا خانوم آپ می کردن خودم (آیسا )آپ کردم سایره نویسندگان وب هم در حاله حاضر در خواب تابستانی به سر می برن و حالا حالا هم قصد ندارن یه آپ از خودشون تویه وب به یادگار بزارن حالا دیگه خدا می دونه که کی چنین قصدی پیدا می کنن خوب تا آپه بعدی که معلوم نیست چه موقع است و توسط چه کسیه خدافس![]()
تکیه کلام فوتبالیها
امیر قلعه نویی:بینی بین الهی
غلام حسین پیروانی:تیم جوونه،پول نداریم
اکبر میثاقیان:همینه،بضاعت ما همینه
علیرضا واحدی نیکبخت:فدات شم
امیر حاج رضایی:به قول سسیل دومیل....
دکتر ذوالفقار نسب:تبریک می گم..........
علی انصاریان:جون...........
پیمان یوسفی:نشون به این نشون که..........
رضا عنایتی:بابا تو دگه هستی؟؟؟
علی فتح اله زاده:چرا که نه؟
فرزاد مجیدی:باید بگم که...........
محمود فکری:عرض کنم که..........
علیرضا منصوریان:به جان تو..........
------------------------------------------------------------------------
پسر هم پسرایه قدیم...
- تا ديروز مي گفتن دوست دخترامروز مي گن داف(هر چند نمي دونن داف با چه الفيه)
- تا ديروز موهاشنو با ژل سيخ مي كردن امروز با اندوگراف(هر چند شما پسرا عقلتون به اندوگراف نمي رسه)
- تا يروز ابروهاشونو بر مي داشتن امروز تاتو مي كنن(الگوشونم حامد هاكانه)
- تا ديروز رو كاغذ كاهي شماره مينوشتن امروز بيزينس كارت مي دن(هيچ جا هم اعتبار داره)
- تا ديرزترياك رو چراغ نفتي دود مي كردن امروز رو شومينه(معتادا هم معتاداي قديم)
- تا ديروز تو كوچه بنبست قرار مي ذاشتن امروز تو كافه تريا(زودم قهر مي كنن پولشونو دختره حساب كنه)
- تا ديروز سقز مي تركوندن امروز اكس مي تركونن(سقزم بهشون توهم مي داده)
- تا ديروز آشغال دم در مي ذاشتن امروز خودشونم با اشغالا وا مي سن دم در(اونم با عينك دودي)
- تا ديروز ساعت 9 مي خوابين امروز اصلا شبا خونه نمي يان كه بخوابن(كارتون خواب مي شن)
- تا ديروز مرطوب كننده ي گل پسند مي زدن امروز كرم پودر ساويز(خارجي شو مي خواي چكار)
- تا ديروز عطر كبرا مي زدن امروز noxa مي زنن(ولي بازم بو گند مي دن)
- تا ديروز دخترا رو سوار مي كردن امروز به دخترا سواري مي دن(خر سواري دلا دلا نمي شه)
- تا ديروز واسه سگشون قلاده مي خريدن امروز واسه خودشون مي خرن(واق واقم مي كنن)
- تا ديروز كارت تلفنشونو پرس مي كردن امروز سيم كارتشونو پرس مي كنن(ولي بازم همراهشون به علت بدهي قطع مي شه)
- تا ديروز ريش آيت اللهي مي ذاشتن امروز ريش بزي بزي(گرگم مي خورتشون)
- تا ديروز آتاري بازي مي كردن امروز دختر بازي مي كنن(هميشه هم گيم اوور مي شن)
- تا ديروز با درو ديوار عكس مي نداختن امروز با درو داف(تا ديروز با درو ديوار .... هم مي زدن)
------------------------------------------------------------------------
خوب امیدوارم کسی ناراحت نشه ها![]()
به همتون ژیشنهاد میکنم اگه مشهد رفتین سرزمین موج های آبی رو برین
جدا" باحاله![]()
خودمو معرفی نکردمااااااااا
مهلا گوگولی هستم دیگه![]()
من نمیدونم تو این بلاگ که من همه کارش هستم چرا همه میگن آیسا جون؟!!!
اسمم تو لینک ها هست
اولیشه![]()
پیشه خودمم بیاین دیگهههههه![]()
تا بعد
خدافس![]()
در 5 سالگی خیس نکردن شلوار

در 7 سالگی گرفتن اسباب بازیهای بچه های دیگه

در 15 سالگی سعی در کاهش تعداد دروس مردود در کارنامه 

در 18 سالگی گرفتن گواهینامه 

در 20 سالگی (یا شاید هم زودتر)5 .10. 15 و... gf پیدا کردن

در 30 و خورده ای سالگی زن گرفتن(نه از بین gf هاش)
در 40 سالگی پول در آوردن
در 50 سالگی پول درآوردن

در70 سالگی استفاده از دوران باز نشستگی
در 80 90 سالگی خیس نکردن شلوار


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حرفای قشنگ:::
نمي دانم تا چه وقت و تا کجا ادامه خواهم داد شايد تا طلوع فردا شايد تا آنسوي شب مي دانم تا خواب شب پره ها راهي نيست مي دانم شب دوباره زنجره ها خواهند خواند اما مي دانم که قلبم هميشه عاشق خواهد ماند مي دانم راهي براي گريز نيست مي دانم قلبي که بخشيده شود بازگشتي دوباره برايش نيست اما نمي دانم تا چه وقت و تا کجا ادامه خواهم داد پس هر شب تو را خواهم خواند شايد باد صدايم را به گوش تو بسپارد نمي دانم ولي من هميشه به انتظار خواهم ماند شايد تا ابد دوباره زمزمه هاي تو را بشنوم شايد تا ابد دوباره تو را ببينم شايد تا ابد...............
من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم بر لب کلبه ي محصور وجود من اگر در اين خلوت خاموش سکوت اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم اگر از هجر تو آهي نکشم تک و تنها، به خدا مي شکنم، مي شکنم
شبي غمگين شبي باراني و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت ديدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من مي گفت تنهايي غريب است ببين با غربتش با من چه ها کرد تمام هستي ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبي به پا کرد و او هرگز شکستم را نفهميد اگر چه تا ته دنيا صدا کرد ...
پس از آن غروب رفتن ... اولين طلوع من باش ... من رسيدم رو به آخر ... تو بيا شروع من باش ... شب و از غصه جدا کن ... چکه کن رو باور من ... خط بکش رو جاي پاي ... گريه هاي آخر من ... اسمتو ببخش به لبهام ... بي تو خاليه نفسهام ... خط بکش رو باور من... زير سايه بون دستام ...خواب سبز رازقي باش ... عاشق هميشگي باش ... خسته ام از تلخي شب ... تو طلوع زندگي باش
در غريبي ناله ها کر دم کسي يادم نکرد ، در قفس جاندادم و صياد آزادم نکرد، ضربه مردم چنان از زندگي سيرم نمود، آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد
چيزي جز سکوت در برابرت ندارم .... هيچ! حالا من درهياهوي درونم گم شده ام ببين به کجا رسيده ام فقط يکبار بنگر به من ببين چگونه مي پرستمت ببين به جاي اشک برايت دعا مي کنم ببين براي گفتن دوست داشتنت التماس مي کنم در سکوت مي شکنم ... تو را فرياد مي زنم در سکوت اشک مي ريزم ..براي تو لبخند مي زنم ... بمان!!! ... تا فريادم به گوشت برسد ... لبخند بزن ... که ارزوي ديدنش را دارم ...هنوز صدار خنده هايت در گوشم اواز مي خواند اواز سر مستي ... اواز زندگي !!...
هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي
کاش هيچگاه چشمانم با رازت آشنا نمي شد و دل به ثانيه هاي انتظار آمدنت خوش نمي کرد . تقدير چنين بود که من در پي تو و ستاره ات تا اوج تنهايي دل پيش روم و حال جز خاطره نگاهت در اوج ستاره و دستان گرم او يادگاري ندارم ....
چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت بشي حس کني که هنوز دوستش داري چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيز نتوني بگي چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري
تکيه به شونه هايم نکن من از تو افتاده ترم ما که بهم نمي رسيم بسه ديگه بزار برم کي گفته بود به جرم عشق يک عمري پر پرت کنم حيف تو نيست کنج قفس چادر غم سرت کنم من نه قلندر شبم نه پهلون قصه ها نه برده اي حلقه بگوش نه ناجي فرشته ها من عاشقم همينو بس قصه نداره بي کسيم قشنگه قسمت ماست که بهم نمي رسيم
اگه كسي ديوونت بود ، بازيش نده اگه عاشقت بود ، دوستش داشته باش اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن اينطوري هميشه يه پله ازش عقبتري ، اگه يه روزي خسته بشه و يه پله بيادعقب ، تازه ميشه مثل تو...
من مهلام
ولی حسش نیست با اسم خودم آپ کنم...
مریم جووووووون ایشالله که این پست رو بخونی و بیای![]()
![]()
![]()
![]()
---------------------------------------------------------------------
آموخته ام که وقتی عاشقم عشق در ظاهرم نیز نمایان می شود
آموخته ام که عشق مرکب حرکت است, نه مقصد حرکت
آموخته ام که این عشق است که زخمهارا شفا می دهد نه زمان
آموخته ام که هیچکس در نظر ما کامل نیست, مگر تا زمانی که عاشقش شویم
آموخته ام که بهترین کلاس دنیا زیر پای خلاق ترین فرد دنیاست
آموخته ام که مهم بودن خوب است, اما خوب بودن مهم تر است
آموخته ام که همین اتفاقات روزانه است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید, پس چطور می شود که من همه چیز را در یک روز به دست آورم
آموخته ام که چشم پوشی از حقایق دنیا انها را تغییر نمی دهد
آموخته ام که در جست و جوی محبت و خوشبختی لحظه ای برای تلف کردن وجود ندارد
آموخته ام که اگر در ابتدا موفق نشدم با شیوه ای جدیدتر دوباره بکوشم
آموخته ام که موفقیت تنها یک تعریف دارد ((باور داشتن موفقیت))
آموخته ام که تنها کسی مرا شاد می کند که می گوید ( تو مرا شاد کردی)
آموخته ام که هرگز نباید به هدیه ای که از طرف کودکی داده می شود((نه)) گفت
آموخته ام که در آغوش داشتن کودکی که به خواب رفته است یکی از آرامش بخش ترین حس ها را درون من بیدار میکند
آموخته ام که زندگی مثل یک طاق پارچه است هر چه به انتهای آن نزدیک تر می شوی سریعتر می گذرد
آموخته ام که باید شکر گزار باشم که گاهی خداوند هر انچه را که می خواهم به من نمی دهد
آموخته ام که وقتی نوزادی انگشت کوچکم را محکم در مشت کوچکش می گیرد, در واقع مرا به اسارت زندگی میکشد
آموخته ام که هر چه زمان کمتری داشته باشم کارهای بیشتری انجام می دهم
آموخته ام که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمکش نیستم دعا کنم
آموخته ام که تنها چیزی که میخواهم فقط دستیست برای گرفتن دستان او و قلبی برای فهمیدنش
آموخته ام که لبخند تنها چیزیست که با آن می توان نگاه را وسعت بخشید
آموخته ام که باد کاری با شمع خاموش ندارد
آموخته ام که به چیزی که دل ندارد نباید دل بست
آموخته ام که زندگی جست و جوی آن است نه پیدا کردنش
و......
یاد گرفتم به خدا نگم چه مشکلات بزرگی دارم, به مشکلات بگم که خدائی بزرگ دارم
یاد گرفتم که توی یه دنیای شیشه ای زندگی می کنم که اگه سنگی به طرف کسی پرتاب کنم اولین چیزی که می شکنه دنیای خودمه
یاد گرفتم که یه کوزه چه دو تیکه بشه چه صد تیکه.... میگن شکسته
---------------------------------------------------------------------
ازش پرسیدم:دوستم داری؟
گفت: آره...
گفتم:چقدر؟...
گفت: از اینجا تا خدا...
اشک تو چشمام اومد و گفتم : مگه نگفتی خدا از همه به ما نزدیکتره؟!
---------------------------------------------------------------------
شرکت بريتيش تله کام يا همان BT ليستي از احمقانه ترين سوالاتي را که کاربران
کامپيوتري يا اينترنتي اين شرکت ارتباطي از مشاوران آنها پرسيده اند منتشر کرد. به
نوشته پايگاه اينترنتي روزنامه مترو برخي از اين سوالات آنقدر خنده دار است که
حتي خود سوال کنندگان پس از فهميدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف
کرده اند. ليست احمقانه ترين سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان
پرسيده شده به شرح زير است:
- کاربر: کامپيوتر مي گويد هر کليدي را (any keys) فشار دهيد اما من نمي توانم
دکمه any را روي کيبوردم پيدا کنم
2- کاربر: من نمي توانم کانال هاي تلويزيون را با مونيتورم عوض کنم.
3- کاربر: من با يک نفر در اينترنت آشنا شدم مي توانيد شماره تلفن او را براي من پيدا کنيد.
4- کاربر: اينترنت من کار نمي کند؟
مشاور: مودم را وصل کرده ايد ، همه سيم هاي کامپيوتر را چک کرده ايد؟
کاربر: نه الان فقط مانيتور جلوي من است هنوز کامپيوتر و مودم را از جعبه در نياورده ام!
5- کاربر: پسر 14 ساله من براي کامپيوتر رمز گذاشته و حالا من نمي توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟
کاربر: نه آن را به من نمي گويد چون با من لج کرده
6- مشاور: لطفا روي My Computer ،کليک کنيد.
کاربر: من فقط کامپيوتر خودم را دارم کامپيوتر شما پيش من نيست.
7- مشاور: مشکل شما به خاطر نرم افزار اسپاي ويري است که روي دستگاهتان نصب شده(اسپاي در انگليسي به معني جاسوس است)
کاربر: اسپاي!؟ ببينم يعني او مي تواند از داخل مانيتور وقتي لباس عوض مي کنم من را ببيند؟
8- کاربر: ماوس پد من سيم ندارد!
مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نيست سيمي داشته باشد.
کاربر: پس چگونه مي تواند ماوس را پيدا کند؟ يعني وايرلس است؟
در يک مورد ديگر نيز مرکز مشاوره مايکروسافت در انگليس ليستي از سوال هاي ابلهانه مشتريانش را اينگونه منتشر کرده است.
مرکز مشاوره: چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري: يک کامپيوتر سفيد...
مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درايو... هنوز روي ميزمه.. ببخشيد...
مرکز : روي آيکن
---------------------------------------------------------------------
عشق به زبان رياضی
تابع عشق تو را ،دامنه اي پيدا نيست
يک به يک هست، ولي بهر دلم پوشا نيست
مي هراسم که چو معکوس نمايم آن را
آشکارا شود آن رابطه که ، پيدا نيست
راستي ،گر به تو بسيار شوم من نزديک
عشق پاکم ، به کجا ميل نمايد ،جانيست
گرتوخواهي که درآغوش تو من جاگيرم
تابع فردخودت ، زوج نما، پروا نيست
منحني دلت ، از رأس شکسته است ، چه باک
که مماس دل من هست ، ولي آنجا نيست
رفع ابهام نمودم ، زخم لبهايت
پس سخن ساده بگو ، وقت غم وحاشا نيست
هرچه من ، روي نمودار رخت گرديدم
باز، يک نقطه بحراني آن ، پيدا نيست
من بيچاره ، اسير خم گيسوي توام
اين چنين تابع بي چون وچرا ، هرجا نيست
---------------------------------------------------------------------
خوب فکر کنم دیگه کافی باشه!!!
نه جونه من اون پست هایی که راجع به پسرا بود قشنگ تر از اینا نبود؟؟؟
تا یتدم نرفته یه وقت فکر نکنین این کارا از آیساس...
نه بابا
بازم
بازم
بازم
مهلا گوگولی
و جونه هر کی دوست دارین تو وب خودمم بیاین
آدرسش:::
فعلا" خدافس همتون![]()
![]()
![]()
![]()
(به قوله پری یا به نیت ۵ تن،۵ تا گذاشتم
ولی چون وحید متولد پنجمه ۵ تا شکلک گذاشتم
)
خدایا...بزار منم بچه بمونم...
الو؟ الو؟...سلام
کسی اونجا نیست؟
مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟
پس چرا کسي جواب نميده؟
يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتس .بله با کي کار داري کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...
هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .
صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟
فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا
باهام حرف بزنه گريه ميکنما...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت
بگو زیبا...هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟
نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.
مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه...کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.
کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است ...
بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي...
کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.....

![]()
![]()
![]()
![]()
خدافیس
بازم مهلا گوگولی...
ازدواجشان را جشن گرفته بودن . ناگهان یک پری کوچولوی قشنگ سر میزشون
ظاهر شد وگفت :چون شما زوجی این چنین مثال زدنی هستین ودر تمام این
مدت به هم وفادار موندین هر کدومتون می تونین یک آرزوبکنین
خانم گفت :اووووووووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم
دور دنیا سفر کنم .
پری چوب جادوییش رو تکون داد و اجی مجی لاترجی ! دو تا بلیط برای خطوط
مسافر بری جدید و شیک در دستش ظاهر شد .
حالا نوبت آقا بود چند لحظه فکر کرد و گفت :خب اینخیلی رمانتیکه ولی جنین موقعیتی
فقط یک بار در زندگی آدم اتفاق می افته . بنا براین خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی
من اینه که همسری ۳۰ سال جوان تر از خودم داسته باشم خانم وپری واقعا نا امید شده بودن
ولی آرزو آرزو دیگه !!پری چوب جادوییش رو چرخوند و اجی مجی لا ترجی !
و آقا ۹۰ ساله شد !![]()
خب بعد از مدت ها من اومدم
تو این مدت که من نبودم یعنی بودم ولی حوصله ی آپ کردن نداشتم مهلا برام آپ می کرد و انصافا مطالب خوبی هم نوشت اما این یکی دیگه نوشته خودمم راستش تو این مدت که ما (منو ساجده ) وبو راه انداختیم مهلا بیشتر از خودمون آپ کرده ولی خب ممکن تا جند وقت دیگه یه نفر دیگه هم به ما ملحق بشه![]()
تا آپ بعدب که خودمم نمی دونم کی هست
خدافس![]()
قلب دخترا مثل قبرستون مي مونه، هركي رفت توش ديگه بيرون نمي ياد ولي قلب پسرا مثل هتل پنج ستاره است معلوم نيست كي مي ره كي مياد!!!!!






درقرن 21: زنان و مردان را مقایسه کنید!!!!!!
زنان پیشرفت کرده اند ولی مردان هم چنان گوریل مانده اند.!!!!!






بازم کسی نیست جز...
مهلا گوگولی![]()
این واسه وحیدم که داره میره سپاهان![]()
ارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمتتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم